ابشار
ساعت ۸:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٥  
به آبشار گفتم که تو کیستی ؟ گفتا که اشک کوه گفتم از چه می گرید کوه گفتا آنزمان که ناله های درهمشکسته جداییها را میشنود و درددل های تنهایی که تنها پیش او می گرید و بغضهایی فروخورده که نزدش میشکنند قلب سنگیش آهسته میشکند میجوشد و آرام آرام..... آبشار میشود......