گاهی در شتاب زندگی گوشه ای بایست و بگو،خدایا میدانم که هستی............

یک روز علامه جعفری سوار تاکسی شده بودند ، در مسیر راه
نفس عمیقی میکشه و از ته دل میگه : ای خدای منی !

راننده تاکسی با اعتراض میگه یه جوری میگی ای خدای من که
انگار فقط خدای شماست !!!

ایشان در جواب فورا دو بیت از سعدی می خواند :

چنان لطف او شامل هر تن است

که هر بنده گوید خدای من است

چنان کار هرکس به هم ساخته

که گویا به غیری نپرداخته
/ 6 نظر / 49 بازدید
ღ❤ღ عبـــ♥ـــاس ღ❤ღ

تـــــــو که باشی کافیست مگر من به جز " نفس " چه می خواهم ... ؟؟؟ سلام خوبین؟؟؟ وبتون واقعا قشنگه قالب وبتون هم همینطور ایشالا که موفق باشین به وب منم بسرین لدفن نفستون گرم

اسایش

در سواحل دریای زندگی قدم میزدم همه جا دو رد پا دیدم جای پای من و جای پای خدا به سخت ترین لحظه ها که رسیدم فقط یک جای پا دیدم! گفتم:خدایا من را در سخت ترین لحظات رها کردی؟ ندا آمد: تو را در سخت ترین لحظات بدوش کشیدم.

من یقین دارم بهار می آید اما این را هم می دانم که او فقط بهانه ایست برای رویش! دلی که بهاری باشد برای رویش از او اجازه نمی گیرد، هر جا باشد بهار را به آنجا می کشاند

مهدي حيدري

سلام سارا خانم من مهدي حيدري هستم نويسنده وبلاگ مشك من لبريز آب و آبروست ممنون از اينكه به وبلاگم سر ميزني و پيگير هستي انشالله سال خوبي داشته باشي وبلاگتان بسيار پر محتواست موفق باشيد داستان علامه جعفري هم بسيار زيبا بود يا علي