ای به قربان تو سادگی مقدس!

وقتی مسیح رو بعد از به صلیب کشیدن دارند آتش می زنند، پیرزنی چوب خشکی رو با هزار مکافات حمل می کنه و در تل اتش می اندازه که در سوختن مسیح نقشی داشته باشه، مسیح از دیدن تن فرتوت و ضعف و تلاش پیرزن، اشک از چشماش جاری می شه و می گه ای به قربان تو سادگی مقدس!

در هنگامه بر دار کشیدن حلاج، هر کسی سنگی می انداخت، شبلی گلی در انداخت. حلاج آهی کرد. گفتند آخر این همه سنگ انداختند هیچ نگفتی از این گل آه کنی؟ گفت: آنها نمی دانند معذورند. از او سختم می آید که داند و نمی باید انداخت.

 

 

/ 12 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sepide

تمــــام اکسیـــژنـهـای دُنـــیا را هَم بیاورنــد بــه کــــارَم نمی آیــد مــــن پـُــر از هــــــوای تـــو أم ..........!

sepide

دلــگیـــر مباش . دلت کہ گیـر باشد ، رهـــــا نمے شوی ! خـداونـد ، بنده گــاטּ ِ خود را ، با آنچہ بہ آטּ « دل » بســته اند مے آزمــاید !!

اسماعیل

اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند . و اگر اصرار کرد ، بگویید برای دیدن ِ طوفان ها رفته است ! و اگر باز هم سماجت کرد ، بگویید رفته است تا دیگر بازنگردد ...

?

شاعر از کوچه مهتاب گذشت لیک شعری نسرود نه که معشوقه نداشت! نه که سرگشته نبود! سال ها بود که دگر کوچه مهتاب خیابان شده بود...

?

چه دلپذیراست اینکه گناهانمان پیدا نیستند وگرنه مجبور بودیم هر روز خودمان را پاک بشوییم شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم و باز دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان شکل مان را دگرگون نمی کنند چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ... فدریکو گارسیا لورکا

?

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ من به آن محتاجم !

?

یک دسته از آدم‌ها مثل شیشه‌اند، همانقدر صاف و شفاف و زیبا، و صادق . ظاهر و باطنشان مثل شیشه یکیست. بودن در کنار این آدم‌ها هم هنر می‌خواهد. اگر سعی کنید بد به دست بگیریدشان دستت را می‌برند. و اگر بخواهی استقامتشان را بیازمایی،می‌شکنند. شیشه که آزمودن نمی‌خواهد. باید در کنارشان بود و دنیا را از زاویه‌ی دید آن‌ها دید. اینطوری دنیا قشنگتر است

silish

دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه. بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن. آفریقایی میگه: منو سفید کن. تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟ سومی گفت: همینجوری. بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟ آفریقایی گفت: منم سفید کن . دوباره سومی میزنه زیر خنده . آفریقایی گفت برای چی میخندی؟ سومی باز گفت: همینجوری. نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای . سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن. ..................................................... آپم دوست عزیز

silish

دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و هوا بودن که یدفعه آفریقایی یه چراغ جادو پیدا می کنه. بعد غوله می یاد بیرون و به آفرقایی میگه یه آرزو کن. آفریقایی میگه: منو سفید کن. تا اینو میگه سومی میزنه زیر خنده آفریقایی میگه: چیه برای چی میخندی؟ سومی گفت: همینجوری. بعد غوله به آفریقایی دومیه گفت: تو چی می خوای؟ آفریقایی گفت: منم سفید کن . دوباره سومی میزنه زیر خنده . آفریقایی گفت برای چی میخندی؟ سومی باز گفت: همینجوری. نوبت سومی میشه. غوله ازش می پرسه: تو چی می خوای . سومی میگه: این دوتا رو سیاه کن. ..................................................... آپم دوست عزیز

اسماعیل

سلام سارا جان. ممنون از نوشته ی زیبات. واقعا تعبیر زیبایی از پدر کردی. خدا همه پدرهایی رو که زنده هستن حفظ کنه و رحمت کنه همه پدرانی رو که از این دنیا رفتن.