شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبت‌هایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش می‌رفت و از درد چشم می‌نالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم می‌گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

/ 6 نظر / 7 بازدید
نیوشا

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][خداحافظ]

بهنامترین

دختره که شوهر کرد و رفت. مریضیشم که واقعی بود. ما مردها همیشه گذشتمون بیشتر از شما زنهاست.سلام

م.آواره

یادآن روز بخیر... که در اندیشه من کودکی دانهبه احساس کبوتر می داد وسعت دست من و چشم تو پر بود از عشق قلبها باخبر از راز شقایق بودند.... یاد آن روز بخیر.... خنده ات بوی محبت می داد تا غمی سایه به باغ نگهم می انداخت غنچه عاطفه ات گل می کرد یاذ آن روز بخیر..... ..............[گل]منتظرم[گل]................

سامان

اگه زنه جای مرده بود نمیرفت و.......؟کاش این حرفها تو دنیایی که پول جای عشق وعقل تصمیم میگیره هم وجود داشت.افسانه جالبی بود. موفق باشی[گل][گل][گل]