بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن، بعد

 چشمشون به یه گردو می افته، دولا می شن

 تاگردو رو بردارن، الماسه می افته تو شیب

 قل می خوره و تو عمق چاهی فرو می ره. می

 دونی چی می مونه؟ یه آدم، یه دهن باز، یه

گردوی پوک و یه دنیا حسرت

/ 9 نظر / 8 بازدید
جواد معین

آنگاه كه تولد دختري بيگناه مايه ي ننگ عرب ها بود، آنگاه كه زندگي براي دختركان عرب، ساعتي به طول نمي انجاميد!! نياكان ما، بلندترين شب سال،يلدا، شب تولد مينو، الهه ي زن و الهه خورشيد را شب زنده داري ميكردند!! یلداتون مبارک

غریبه

و چه زود دیر میشود برای این حسرت ها....[گل]

جواد معین

درخت پرستو را دوست داشت، از زمانی که پرستو روی شاخه هایش مینشست، دوستش داشت. هر روز صبح به خود میگفت امروز همون روزیه که بهش میگم دوستش دارم، اما هر چی سعی میکرد چیزی جلویش را می گرفت، شاید خجالت. خودش هم نمیدانست اون چیه. فردا حتما بهش میگم. ولی باز هم فردایی دیگر.... یک روز از سرما به خود لرزید. بغض گلویش را گرفت، انگار یخ زده بود!! نه از سرما، پرستو رفته بود............

م

درود بر شما هم وطن گرامی نام امزاجرد نشانگر نمایان تاریخچه کهن این دیار است بنده مقاله ایی درد مورد امزاجرد نوشم که در چند روز ایینده در وبلاگم بثت میرسید شما امزاجردی هستید یا اصالتتان به انجا باز میگردد با سپاس از نظرات شما

م

درود بر شما مطالبی که گفته بودم در وبلاگم درج شده است

آبی

جانا سخن از زبان ما می گویی! شادزی [لبخند]

مارکا

طمع وحسرت دو یار همیشگی هستند

عرفان

خیلی وبلاگ باحالی داری.ادمو هوایی میکنه تبادل لینک میکنی؟

عرفان

عالیه ادمو هوایی میکنه تبادل لینک میکنی؟[بغل]